صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
230
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
مىشود او حىّ و زنده است ، از جنس آن دسته از حيات نيست كه بتوان به كنه آن رسيد و يا از حقيقت آن سخن گفت . . . ما موجوداتى مكانى ، زمانى ، خيالى و گمانى هستيم . . . اندك فهم و دركى كه از آن مىتوانيم داشته باشيم ، موقعى است كه فطرت ما صفا يابد و پريشانى ما زايل و وهم از ما جدا و حسّ از ما بر طرف گردد . » راغب دربارهء حيات سخنى دارد كه آن را به انواعى تقسيم مىكند و در بيشتر اين تقسيمات با ابو حيّان هماهنگ است : 1 - نيروى بالنده در نبات و حيوان . گفته مىشود : نبات زنده است . خداوند هم مىفرمايد : اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها « 1 » ؛ و وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً « 2 » ؛ وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ « 3 » . 2 - قوهء حسّاس كه حيوان را به اين خاطر حيوان ناميدند . خداوند مىفرمايد : وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ « 4 » ؛ و أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً أَحْياءً وَ أَمْواتاً « 5 » ؛ و إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ « 6 » ؛ و إِنَّ الَّذِي أَحْياها به آن نيروى بالنده اشاره دارد و « لَمُحْيِ الْمَوْتى » * به آن قوّهء حسّاس . 3 - قوّهء عاملهء عاقله ؛ مثل آيهء أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ « 7 » . و يا سخن شاعر كه گفت : لقد أسمعت لو ناديت حيّا * و لكن لا حياة لمن تنادي « 8 » 4 - عبارت است از زايل شدن غم . با توجّه به اين معنا شاعر سروده است :
--> ( 1 ) - حديد ( 57 ) آيهء 17 : بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مىگرداند . ( 2 ) - ق ( 50 ) آيهء 11 : و با آن [ آب ] سرزمين مردهاى را زنده گردانيديم . ( 3 ) - انبياء ( 21 ) آيهء 30 : و هرچيز زندهاى را از آب پديد آورديم . ( 4 ) - فاطر ( 35 ) آيهء 22 : و زندگان و مردگان يكسان نيستند . ( 5 ) - مرسلات ( 77 ) آيات 25 و 26 : مگر زمين را محل اجتماع نگردانيديم ، چه براى مردگان و چه زندگان . ( 6 ) - فصّلت ( 41 ) آيهء 39 : همان كسى كه آن را زندگى بخشيد قطعا زندهكننده مردگان است ؛ در حقيقت او بر هرچيزى تواناست . ( 7 ) - انعام ( 6 ) آيهء 122 : آيا كسى كه مردهدل بود و زندهاش گردانيديم . ( 8 ) - به او دشنام دادم ، اى كاش زندهاى را خطاب مىكردم امّا كسى را كه خطاب مىكنى زنده نيست .